|
ایران |
|
سروده زیر اثر زنده یاد سیف القضات می باشد که توسط آقای عمر خسروی ارسال گردیده و آنگونه که نوشته ند این اشعار را از روی بیاض آقای پشنگ ادحمی استنثاخ کرده و با بیاض ملا حسین مجیدی نیز مقابله و تصحیح کرده اند. لازم به یادآوری است که سیف القضات سال 1255 شمسی در مهاباد از مادر زاده شد و به سال 1323 شمسی به سرای باقی شتافت، این ادیب فرزانه پس از فراغت از فرراگیری علوم حوزوی به مطالعه و تحقیق پرداخت و در فن شعر سرآمد عصر خویش بود به نظر می رسد این سروده را در سالهای سیاه رضاخانی به نظم آورده است. |
ئاوینه
|
کشور ایران که اصلش ماییم حافظ ملک کیانش ماییم بهر استقلال او در روز و شب جانفشانی باید و رنج وتعب حفظ استقلال او باید کنیم خاک و خاشاک رهش جارو زنیم چون وطن باید مقدس داشتن آنچه خواهی چید باید کاشتن کرد را باشد به ایران افتخار هچو ايران را به کردان اعتبار تا که ایران بوده خدمت کرده ایم عرق با اغیار او نالوده ایم ما ازین کردان که از حب وطن جنگ با اصحاب کرده یک زمن دور ایران قلعه و دیوار و سور در مصاف دشمنان با وجد وشور ما که شیرانیم اندر کوهسار روبهان را کی به ایران رهگذار رستم دستان نیاک پاک ماست کینه ی ایران ز ترکان باز خواست افتخار ما صلاح الدین راد رایت اسلام را او باز داد در فتوحات قشون نادری کرد سبقت بر در نام آوری گاه ایران زنده ی زندیه شد زان وکیل کرد یک عدلیه شد ما همه ایرانی و ایرانی نژاد در حدود از ما بسی خدمت به یاد |
لیک افسوسم که مرکز حال ما می نداند وضع اضمحلال ما هرکه آید مشت بر سر می زند دست رد بر سینه و رو می زند نیست ما را راه اندر هیچ کار نه سر خدمت نه جا در انتظار نه ز تجدید معارف بهره ای نه ز تزئید مصارف صرفه ای نه به شه راه طریقت یک رهی نه ز لذات عدالت آگهی در کدامین پست دولت جای ما در چه راهی است جای پای ما شب همه تاریک و نبود آفتاب ابرها هستند روی آفتاب پشت میزان از چه با کبر و غرور در حق ما گاه اظهار امور چون به چشمان تساوی ننگرند گله را گاهی به گرگان بسپرند از سعادتهای ملکت بی نصیب مانده در اوطان اصل خود غریب یک زمانی محو دست دشمنان یک زمان پامال پای دوستان خوی ما صدق وصفا، جود و سخا غیرت و مردی، شجاعت در وغا محترم باشند مهمان پیش ما بذل مال و کسب نام، این کیش ما |

