تبليغاتX
کرد امروز
جنایات ترکیه در مناطق کردنشین دوشنبه نهم دی 1387 3:34
جنایات ترکیه در مناطق کردنشین   بابا ترکهای نفهم کردها هم مثل فلسطینیها شما را نمی خواهند دست از خاک و زندگیشان بردارید بی شرفها نسل کش های تاریخ

 جنایات ترکیه در مناطق کردنشین این روش مبارزه مردانه را ببینید بعد از اینکه در خواب بدون شناسایی آنها را کشته اند در حرکتی ناجوانمردانه که مختص ترکهای ترکیه است سرشان را هم از بدنشان جدا نموده اند. ای مرگ بر آتاترک و هر کسی که سیاستهایش را قبول دارد

نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |

فدرالیسم و مساله کردها جمعه بیست و نهم آذر 1387 1:35

نوشتار حاضر به بررسي اجمالي پيشينه و همچنين شرح دقيق جزئيات جايگاه ملت كرد مي‌پردازد. تمركز مقاله بيشتر روي مفهوم فدراليسم مي‌باشد كه در حال حاضر در ميان كردها به يك موضوع بحث برانگيز تبديل شده است، به نحوي كه ورد زبان و بحث داغ محافل و جنبش‌هاي ملي كرد در كردستان جنوبي (عراق) و كردستان شرقي (ايران) شده است. دو حزب بزرگ سياسي كردستان عراق عقيده دارند كه در حال حاضر، تنها راه حل صحيح و منطقي براي حل مساله كرد، فدراليسم است. در همان حال انديشه فدراليسم و راه حل فدرالي جهت چاره‌جويي مسأله كرد در كردستان ايران نيز مورد توجه قرار گرفته است. اين عقيده مورد قبول گروههاي اپوزيسيون چپ و همين طور ملي‌گراي ايراني واقع شده است به نحوي كه آنها نيز انديشه فدراليسم را براي حل مشكلات و مساله ملي در ايران پيشنهاد مي‌كنند. به طور كلي، گروههاي بزرگ چپ ايراني يك راه حل فدرالي را براي حل مسائل ملي در ايران پيش گرفته‌اند.

البته افراد و گروههايي نيز وجود دارند كه فدراليسم را به عنوان راه حلي كه خواستهاي ملي كرد را محقق سازد، نمي‌پذيرند و در عوض طرفدار استقلال هستند. اين گروه‌ها، با يادآوري اين واقعيت كه خواست ملت كرد براي تشكيل يك دولت ـ ملت مستقل كردي، چندين و چند سال است كه انكار شده است، معتقدند كه شرايط سياسي مساعدي براي تحقق بخشيدن به اين امر فراهم شده است. از ديدگاه آنان، نگرش فدراليستي به مثابه يك عامل بازدارندة صرف در جهت نيل به اين هدف ضروري در شرايط حساس كنوني عمل مي‌كند. علاوه براين، بعضي از گروههاي كوچك چپ افراطي نيز وجود دارند كه فدراليسم را يك ابزار بورژوايي در نگرش به مساله ملي تلقي مي‌كنند و به شعار فدراليسم به عنوان يك شيوه ارتجاعي مي‌نگرند، كه تنها موقعيت پيش آمده را دست به دست مي‌كند و بر همين اساس بدون چون و چرا آن را رد مي‌كنند. اما هيچ يك از اين دو دسته اخير، استدلال قابل قبول و يا دلايلي كافي براي اثبات ادعاي خويش ارائه نمي‌دهند و هيچ راهكار مناسبي نيز پيشنهاد نمي‌كنند.

سيستم فدرالي در مقايسه با سيستم حكومت متمركز داراي معايب و محاسن است: در مقام دفاع از فدراليسم مي‌توان گفت كه مردم ممكن است مايل باشند كه تحت حاكميت يك سيستم فدرالي زندگي كنند، زيرا آنها سالهاي سال زير سلطه يك حكومت ديكتاتوري زيسته‌اند. از طرف ديگر ممكن است حكومت 'محلي' را يك فرصت و شانس استثنايي قلمداد كنند كه از طريق آن مي‌توانند مستقيماً و بدون دخالت حكومت مركزي، امور خويش را اداره نمايند، اما نبايد فراموش كرد كه ساختار فدرالي يك ساختار پيچيده اداري است و نكته حائز اهميت اينكه تطبيق و هماهنگ كردن آن به صورت آني و يكباره با شرايط موجود مشكل به نظر مي‌رسد با عطف به مسايل حاشيه‌اي و پراكنده‌اي كه موضوع را احاطه كرده‌اند به نظر مي‌رسد كه بايد موضوع را از يك ديدگاه نظري دقيق‌تر و مفهومي‌تر بررسي كرد. اين مقاله داراي دو هدف است: نخست به اختصار بعضي از مشكلات ناشي از معني و مفهوم فدراليسم را بررسي مي‌كند، سپس به تحليل دقيق ابعاد جهاني، منطقه‌اي و ملي سياستهايي كه اكنون ساختار برنامه ملي كردي را در برمي‌گيرد، مي‌پردازد.

حال معني (يا معاني) فدراليسم را بررسي مي‌كنيم: اصطلاح 'فدراليسم' از كلمه لاتين '
Foedus' مشتق شده است كه به معني 'اتحاد'، 'هم‌پيمان شدن' و يا 'پيمان بين دولتها' مي‌باشد. در سالهاي مياني دو اصطلاح “foedus” و “Confederatio” به اين معاني در پيمان‌ها به كار مي‌رفتند. اصطلاح فدراليسم بعد از استقلال آمريكا، معناي جديدي به خود گرفته است. فدراليسم نوين، با فدراليته شدن آمريكا، سوئيس در سال 1848 و آلمان در سال 1867 آغاز مي‌شود. بعد از پايان جنگ جهاني اول نيز تمايل زيادي به يك اروپاي فدرال بوجود آمد.

امروزه، فدراليسم [به مثابه‌] شكلي از توزيع ساختارهاي قدرت محسوب مي‌شود، اما اين تنها معني آن نيست. ما مي‌دانيم كه سياست مدرن، برپايه تجزيه قدرت به سه قوه مقننه، مجريه و قضائيه استوار است، اما آنچه بايد در مورد سيستم فدرالي خاطر نشان كرد اين است كه فدراليسم صرفاً يك تقسيم ساده ساختار قدرت نيست، بلكه يك اصل انشعابي است. اين اصل بيانگر آن است كه وظايف دولت در وهلة اول بايد در پايين‌ترين سطح حكومت بررسي و حل و فصل شود، مگر اينكه اثبات شود كه آن وظيفه ماوراي ظرفيت و تخصص آن سطح است كه در اين صورت به سلسله مراتب بالاتر ارجاع مي‌شود.

زمانيكه سطوح يا واحدهاي تشكيل دهنده حكومت، اجتماعات ملي هستند، اصل مذكور جهت‌گيري شفاف خود را از دست مي‌دهد و اصطلاح فدراليسم، در كشورهاي مختلف و مكاتب فكري و ساختارهاي تاريخي، مي‌تواند دو حالت به خود بگيرد: يا اينكه چند كشور مستقل و يا نيمه مستقل با يكديگر متحد مي‌شوند و تشكيل يك حكومت فدرالي مي‌دهند، مانند آنچه در مورد ايالات متحده آمريكا و مستعمرات انگليس از جمله كانادا و استراليا يا آلمان يا كانتونهاي سوئيس اتفاق افتاد و يا اينكه يك كشور واحد، فدراليزه شده و به چند ايالت تبديل مي‌شود، مانند نمونه‌اي كه در چك و اسلواكي سابق اتفاق افتاد. شايد لازم به توضيح نباشد كه ما در اين بحث در مورد حالت دوم صحبت مي‌كنيم و ضمناً مشخص مي‌گردد كه موضوع از آنچه در وهله نخست به نظر مي‌رسيد، پيچيده‌تر است.

جوامع دولت‌هاي متمركزي كه فدراليزه مي‌شوند ممكن است فهم مشتركي از فدراليسم نداشته باشند. از ديد بعضي از اين جوامع، مثل فارسها در ايران و عربها در عراق كه تا به حال در يك حكومت متمركز، قدرت را در دست داشته‌اند، فدراليسم ممكن است در حكم يك منازعه يا تلاش براي حفظ تماميت ارضي در عراق يا ايران باشد. البته بايد تاكيد كنم كه مجادله رايج در سياست ايران و عراق در مسير يك حركت مثبت قرار دارد و بنده به هيچ وجه قصد انكار اين مطلب را ندارم. اگر آنها تقسيم وظايف و قدرت را در تركيب آينده سياسي اين كشورها، صادقانه بپذيرند، اين به خودي خود يك حركت مثبت است. به عبارت ديگر حتي اگر آنها وحدت در عين كثرت را بپذيرند، اين بدين معني است كه تا حدودي يك كاسه بودن و تمركز قدرت را رد مي‌كنند و اين خود يك گام مثبت است كه يك سياستمدار واقع گراي كرد، به سادگي و بدون تحليل و گفتگوي لازم نمي‌تواند آنرا رد كند.

بدون به عمل آوردن يك سنجش و بررسي همه جانبه [مي‌توان گفت كه] يك ساختار فدرالي در بهترين حالت خود، شكلي از حكومت است، اما با اين حال [اذعان به اين امر نيز] نمي‌تواند ماهيت تقسيم قدرت و وظايف را در تركيب سياسي آينده به درستي تعيين كند. تاريخ نشان مي‌دهد كه استقرار يك سيستم فدرالي هميشه مشكلاتي را به بار آورده است مخصوصاً زماني كه اين سيستم قصد دارد مسايل ملي را در كشورهاي چند مليتي برطرف كند. البته اين بدان معنا نيست كه صرفاً به علت وجود چنين مشكلاتي بايد اين بحث را كنار گذاشت، بلكه به دليل اهميت و حساسيت موضوع لازم است كه كليه جوانب، مشكلات و معايب مربوط به استقرار يك سيستم فدرالي در ايران و عراق شفاف و روشن گردد. تمايل و گرايش ما به فدراليسم، شايد به اين دليل است كه نظريه هژموني را نقطه مقابل مفهوم فدراليسم تلقي مي‌كنيم، اما واقعيت اين است كه اين فقط تفسير و برداشت ماست و به نظر من هيچ تضميني وجود ندارد كه اين تفسير از جانب ديگران نيز پذيرفته شود. با اين مقدمه، دامنه بحث ما به مفهوم حاكميت كشيده مي‌شود.

به عبارت ديگر ما از انديشه تقسيم حاكميت ميان اجتماعات ملي كه در ايران و عراق اقامت دارند طرفداري مي‌كنيم، اما اينكه ما تا چه اندازه در ايران و عراق قادر به دست يابي به سهم خود از حاكميت در دست به دست هم دهند. البته نيازي به ذكر نيست كه ما خواهان تهيه پروپوزالي هستيم كه به صورت جدي مطالبات و خواستهاي كرد را مبني بر ملت بودن و حق حاكميت در نظر داشته باشد. به عبارت ديگر، ما از فدراليسم به خاطر خود فدراليسم جانبداري نمي‌كنيم، بلكه آنرا به عنوان ابزاري براي حل مساله كرد تلقي مي‌كنيم والا به قول معروف 'شيروموش نمي‌توانند هم پيمان باشند'. اعتقاد ما اين است كه يك چارچوب مقبول و يك رهيافت مناسب، نبايد بر پايه احساسات و عواطف قومي باشد، بلكه بايد بر مبناي دموكراسي و يك توافق منطقي و عادلانه بين اجتماعات ملي باشد.

بنابراين هنگاميكه فدراليسم شماري از اجتماعات ملي را در برمي‌گيرد، موضوع تقسيم حاكميت ضابطه اصلي تضمين بقاي آن است. به عبارت ديگر، بايد پذيرفت كه صرف‌نظر از اين واقعيت كه اين جوامع به همان نسبتي كه در جمعيت يا قدرت اقتصادي سهيم هستند، بايد از تقسيم حاكميت نيز بهره‌مند شوند. چنين دركي از فدراليسم بسيار در خور توجه است، زيرا ارتباط ميان اجتماعات ملي كوچك و بزرگ را متعادل نموده و يك هماهنگي و توازن بين آنها بوجود مي‌آورد. نظر به اينكه شماري از اجتماعات ملي متفاوت بايد در كنار هم باشند و هر گروه در قسمت متفاوتي از كشور مطابق با اراده آزاد خود زندگي مي‌كند، بايد آمادگي پذيرش يك سيستم حكومتي فدرالي را نيز داشته باشند كه به موجب آن اجتماعات ملي ضمن اينكه براي پيشرفت امورات كشور با همديگر متحد مي‌شوند، بايد به صورت جداگانه امورات محلي خويش را اداره نمايد، در ادامه خواهيم ديد كه چنين طرح كلي و مجملي مشكلاتي را پيش‌رو قرار خواهد داد.

براي نمونه مي‌توان جزيره قبرس را نام برد، با جمعيتي تنها در حدود نيم ميليون نفر كه در آن اكثريتي در حدود 80 درصد جمعيت كشور و يك اقليت كه نهايتاً 18 درصد جمعيت را تشكيل مي‌دهند با يكديگر زندگي مي‌كنند. با اين حال، كليه تلاشهاي جامعه بين‌المللي براي حل مساله فدراليسم در قبرس بي‌نتيجه مانده است. دليل اين امر آن است كه مساله تقسيم قدرت و وظايف بين حكومت مركزي و منطقه‌اي، عمده‌ترين مشكل در يك حكومت فدرالي است و هم پيمان كردن 80درصد جمعيت با 18 درصد ديگر آن بدون ايجاد دو جزء كم و بيش برابر مشكل ساز شده است.

بنا كردن يك ساختار فدرالي بر مبناي اجتماعات مختلف ملي در ايران چگونه خواهد بود؟ و نوع حاكميت به چه شكل خواهد بود؟ به منظور پاسخگويي به اين سوال ابتدا بايد مفهوم حاكميت را مشخص كرد. پاسخ اين است كه حاكميت، 'از نظر علمي، كل قدرت نامحدود سياسي است كه دولت بوسيله آن مشخص مي‌شود. موضوع حاكميت در سراسر اروپاي قرون شانزدهم و هفدهم در ارتباط با شكل نوين دولت ـ ملت اهميت خاصي پيدا مي‌كند. 'حاكميت شكلي از ارگانيسم سياسي است كه از پيمان و ستفالي در سال 1648 به بعد، در نظام بين‌المللي حكمفرما شده است. دولتهاي حاكم در حوزه كشور خود داراي اقتدار قاطع و منحصر به فرد مي‌باشند، همانگونه كه داراي منابع و جمعيتي هستند كه در قلمرو يك كشور زندگي مي‌كند. سيستم مبتني بر حاكميت، در قلمرو خويش را حل و فصل مي‌كند و از همان نظرگاه خاص به قضايا و مسايلي كه در حريم آن اتفاق مي‌افتد مي‌نگرد. اصولاً يك دولت حاكم داراي امتياز انجصاري بكارگيري نيرو و منابع در حوزة قلمرو خويش مي‌باشد. خارج از اين حوزه، دولتها ممكن است كه به منظور حل مسايل خاص براساس پيمانهايي با همديگر متحد شوند، ولي صرفاً دسته‌اي از دولتها بازيگران جامعه بين‌الملل محسوب مي‌گردند كه مطابق قواعد حقوق بين‌الملل به رسميت شناخته شده و براساس يك سيستم مبتني بر حاكميت بنا شده باشند.

در فلسفه سياسي، مخصوصاً مطابق انديشه‌هاي 'ژان بدن' و 'توماس هابز' در ارتباط با حاكميت در جهت ايجاد يك منشا عالي براي حقوق در هر شيوه حكومتي، نياز به تمركز كامل روي مفهوم تبعيت از قدرت احساس مي‌شود. تلقي حاكميت به مثابه يك منشا عالي براي حقوق، مشكلات چشمگيري را به دنبال دارد. حاكميت به عنوان يك قدرت نامحدود، ضرورتاً جنبه مطلق و مستبدانه‌اي به خود مي‌گيرد به گونه‌اي كه هيچ شخص يا نهادي، قدرت مقابله قانوني و مشروع را در برابر آن نخواهد داشت. در واقع وجود چنين مشكلاتي در حاكميت مطلق، ما را به سمت مفهومي سازگار با حكومت محدود فدراليسم به عنوان منعكس كننده ويژگيهاي ايالتها سوق خواهد داد. به عبارت ديگر در سيستم فدرال، با حالتي مواجه هستيم كه قدرت مطابق ساختار قانون اساسي به شيوه‌اي مدون تقسيم شده است، هر چند كه در بعضي مواقع حاكميت همچنان مطلق و غيرقابل تقسيم باقي مي‌ماند. اختيار نمودن چنين مفهومي از حاكميت ملي، در محدود كردن ايالتهاي محلي بوسيله ساختار فدرال به صورتي كه ملزم به پذيرش تصميمات حكومت فدرال باشند با مشكلاتي روبروست.

چنين مفهوم مطلق و تقسيم‌ناپذيري از حاكميت دوام زيادي نخواهد آورد، دليل اين امر صرفاً مطرح بودن مساله حكومتهاي فدرالي نيست بلكه حاكميت مطلق اصولاً قابليت چنداني ندارد. به عنوان مثال فرانسه تنها بخشهايي از حاكميت خويش را در اختيار دارد و در بقيه آن با ديگران سهيم است. حاكميت مانند هر پديده ديگر در حال حاضر معاني متعددي به خود گرفته است. محققين در مورد ميزان احتمال دگرگوني دولت حاكم اختلاف نظر دارند، بنابراين مشخص نيست كه حاكميت در شكل فعلي خود باقي خواهد ماند يا اينكه تغيير و تحول مي‌يابد. در حالت كلي تا زمانيكه يك دولت حاكم به عنوان يك واحد در نظام بين‌الملل باقي بماند، عملكرد و مشروعيت حاكميت آن، تحت تأثير نيروهاي خارج و داخلي تحليل خواهد رفت.

مفهوم سنتي حاكميت با دو نيروي خارجي روبروست؛ نخست نيروهاي فرا حكومتي: سازمانهاي كيفري بين‌المللي، تروريسم، مهاجرت، آلودگي محيط زيست، بيماري، عفونت و ... از حريم دولتها فراتر رفته و سياست يكجانبه دولت سنتي ديگر نمي‌تواند جوابگوي اين مسايل باشد. به عبارت ديگر ما با يك شيوه نوين بين‌المللي مواجه هستيم كه در آن سيستم سرمايه‌داري و نيروهاي جهاني شده بازار آزاد، جوامع تكنولوژي‌هاي باز، حتي حريم مسايل دولتهاي نيرومند را نيز بوسيله نيروهاي بيروني تحت تأثير قرار مي‌دهند.

با وجود عوامل مذكور، اين تغييرات چه نقشي در شكل‌گيري يك سيستم فدرالي در ايران ايفا خواهند كرد؟ مي‌توان پذيرفت كه حكومت فدرال كه براي مثال در ايران بوجود مي‌آيد در حقوق و روابط بين‌المللي حاكم خواهد شد. آنچه در اينجا مطرح است و مساله برانگيز شده است اين است كه موقعيت حكومت فدرال و حكومتهاي ايالات عضو تا چه حد با اقتدار دروني حكومت فدرال آينده ايران مطابق خواهند بود و حكومتهاي ايالتهاي عضو تا چه اندازه اقتدار خواهند داشت؟

براساس مدلهاي موجود سه نوع حكومت فدرالي را در ايران و عراق مي‌توان تصور كرد. نخست (نوع افريقاي جنوبي) كه پارلمان و حكومت‌هاي محلي از حكومت و پارلمان مركزي تبعيت مي‌كنند؛ در اين حالت هيچ مساله و مشكل خاصي در تقسيم حاكميت مطرح نيست. كل حاكميت در حكومت و پارلمان مركزي متمركز خواهد شد. نكته قابل توجه در مورد اين نوع حكومت فدرالي اين است كه حاكميت از طريق دولتهاي ملي (فدرال) اعمال مي‌شود، ضمن اينكه حاكميت حكومت مركزي، حاكميت حكومتهاي محلي را تحت الشعاع خود قرار مي‌دهد. هر چند گروههاي ايراني كه از فدراليسم جانبداري مي‌كنند هيچ پروپوزال دقيق و جامعي را ارائه نكرده‌اند، اما اصرار آنها بر حفظ تماميت ارضي ايران نشان مي‌دهد كه اين نوع از فدراليسم را مدنظر دارند. در اين نوع از حكومت فدرال، ناديده گرفتن و سرپيچي از فدراسيون به منزله تخطي از يك قانون و مهمتر از آن نقض يك قاعدة بنيادي است، امري كه به هيچ وجه پذيرفتني نيست.

دوم، نوعي از سيستم فدرالي است كه در آن حكومت فدرال در روابط خارجي خود با دولتهاي ديگر مستقل است اما در داخل، حاكميت بين حكومت فدرال از يك طرف و حكومت‌هاي محلي از طرف ديگر تقسيم شده است. اين نوع از فدراليسم توسط 'پروفسور كنعان مكيه' براي عراق پيشنهاد شده است كه متعاقباً در ارتباط با آن به طور خلاصه بحث مي‌شود. اين نوع فدراليسم، بر مبناي نظريه سازش و يك توافق همگاني استوار است و مخصوصاً در كشورهاي بزرگ كه داراي قوميت‌هاي متنوع بسياري هستند درخور توجه است. اگر چه زمانيكه يك كشور، شماري از اجتماعات ملي را در بر مي‌گيرد، اين نوع از فدراليسم صرفاً نمي‌تواند بر نظريه اجتماعات متكي باشد، در اين شكل از فدراليسم، حاكميت در نهايت، متناسب با جمعيت تقسيم مي‌شود و قانون اساسي تنها از طريق قانون فدرال قابل تغيير و تجديدنظر مي‌باشد و ساي دولتهاي عضو در چارچوب اين قانون اساسي حق اظهار نظر دارند و هر تغييري مستلزم موافقت اكثريت دو سوم اعضا در مجلس فدرال مي‌باشد.

نوع سوم به فدراليسم دوگانه موسوم است. مطابق گفته 'كيلي' و 'هربينسون'، لايحه دهم دكترين فدراليسم دوگانه، ماهيت سيستم قانوني آمريكا را تغيير داده و برتري بي‌قيد و شرط نيروهاي فدرال را ملغي كرده است. مطابق اين دكترين، قدرت و اختيارات ايالتهاي عضو قابل احترام است و نبايستي توسط اقتدار حكومت فدرال محكوم شود و حاكميت فدرال به هيچ وجه حق تجاوز به حريم وظايف دولتهاي عضو را ندارد. همچنين دولتهاي عضو در حوزه صلاحيت خويش مستقل و داراي احترام مي‌باشند. فدراسيون و دولتها هر يك در حوزه مخصوص به خود، از اقتدار و حاكميت خاص خود برخوردار مي‌باشند. اين دكترين عصري را بيان مي‌كند كه نتيجه عصر مارشال است، زمانيكه برتري ملي در وفاداري به شخص مارشال پيدا شد. فدراليسم دوگانه به شكل فدراليسم مشاركتي در آلمان توسعه يافته است.

هر چند كه اين مدل فدراليسم در آلمان و آمريكا به خوبي پيشرفت كرده است، اما سطوح و يا اجزاء فدرال آنها براساس اجتماعات ملي مختلف نمي‌باشد، بنابراين داير كردن اين مدل از فدراليسم در عراق و ايران نيازمند آزمون و بررسي همه جانبه و بازبيني درك معمول ما از حاكميت است. اگر چنين مدلي از فدراليسم امكان‌پذير باشد مفاهيم وسيعي را در حل مساله كرد در بر خواهد داشت و هيچ نوع اقتداري را ايجاد نخواهد كرد، زيرا در اين حالت دولت به هيچ وجه حق اعمال اراده در ايالتهاي عضو را نبايستي داشته باشد. علاوه بر اين، قانون اساسي نوعي استقلال را در مقابل فدراسيون تضمين مي‌كند. بنابراين كاملاً روشن است كه نوع سوم فدراليسم تنها انتخابي است كه كردها ممكن است آنرا مورد توجه قرارداده و ابعاد مختلف آن را مورد بحث و بررسي قرار دهند، البته اگر تأسيس يك حكومت فدرالي در اين دو كشور، امكان پذير باشد.

اما بينيم وضعيت فعلي در كردستان جنوبي به چه شكلي است، هر چند كه هيچ يك از احزاب
PUK و KDP تلقي خود از فدراليسم را دقيقاً مشخص نكرده‌اند، اما آنچه مي‌توان از [نوع] كنش و واكنشهاي هر دو حزب اصلي در بخش جنوبي كردستان دريافت اين است كه آنها، عمدتاً به فدراليسم به عنوان يك ساختار كامل و موافق با سياستهاي خود مي‌نگرند. چنين دركي از يك نگاه كاملاً كاربردي به فدراليسم ناشي مي‌شود. آنها ممكن است چنين وانمود كنند كه اين امر از ارزيابي عمل‌گرايانه توازن قدرت موجود در نتيجه سقوط صدام حاصل شده شده هر چند كه اصولاً نتيجه محاسباتي است كه نيروهاي متحد ممكن است براي پذيرش آنها تصويب كنند اما چگونه ممكن است كه چنين امري در چارچوب بلندپروازي و تصميمات حزبي و تشكيلاتي آنها بگنجد. ما شاهد هستيم كه تكيه بر اين محاسبات تا حدود زيادي موقعيت و جايگاه دو حزب بزرگ كردستان جنوبي را تغيير داده است. به عنوان مثال، آقايان جلال طالباني و مسعودبارزاني در يادداشتي كه در تابستان 2003 منتشر شد اظهار داشتند 'عراق فدرال البته متفاوت از ايالات متحده خواهد بود، اما اصل بنيادي همان خواهد بود، يك سيستم متعادل حكومت و اقتدار و حاكميت محلي قابل توجه، يك دولت فدرال.'

اين يادداشت در حكم يك گام عقب‌نشيني از توافق كنفرانس مخالفان عراقي كه در دسامبر 2002 در لندن برگزار گرديد مي‌باشد، در اين كنفرانس عنوان شد كه فدراليسم ممكن است به منزله الحاق اصل تفكيك قدرتها باشد. هر چند كنفرانس اين نظر را به صورتي دوپهلو تدوين و آنرا با اصل ساده قانون رأي اكثريت جمعيت، صرف نظر از مسايل اختلافات نژادي، زباني يا مذهبي، تركيب كرده بود. داشتن چنين ايده‌اي از دموكراسي به عنوان اصل قاعده اكثريت و رضايت اقليت، عجالتاً به منظور پيروي و پذيرش تصميمات اكثريت همراه با يك پيش‌بيني خوشبينانة تامين حقوق و منافع اقليت [از جانب اكثريت مزبور] بيان مي‌شود. به سادگي مي‌توان گفت كه اين تلقي از دموكراسي ضدفدراليسم مي‌باشد، زيرا يك فدراسيون موفق نمي‌تواند به وسيله اصل قاعده [اعمال رأي] اكثريت ضمن حمايت از اقليت تداوم يابد. اما، عليرغم تدوين مبهم در مقايسه با موضع آقايان طالباني و بارزاني در يادداشت مذكور اين امر در حكم يك گام به جلو است. سيستم دولت فدرال مبتني بر اين اصل است كه حقوق يك بخش يا اقليت هرگز نبايد به خواست اكثريت واگذار شود. هنگاميكه اقليت يك اجتماع ملي است، اگر شخصي بر اين اعتقاد باشد كه حاكميت به شيوه دولت فدرالي مسكوت بماند، در واقع حقوق اقليت را قرباني منافع اكثريت كرده است بايد انتظار داشت كه رهبران كردي به جاي حركت در جهت مخالف، در راستاي رفع ابهام موجود در اسناد كنفرانس تلاش كنند.

وضعيت در ايران تا حدودي متفاوت است. در عين حال، غير كردها مفهوم فدراليسم را با تماميت ارضي در هم مي‌آميزند هيچ‌يك از احزاب سياسي كه احزاب كردي را نيز شامل مي‌شود، تعريف معيني از فدراليسم ارائه نداده‌اند. ايران كشور وسيع و داراي قوميت‌هاي متنوعي است و موجوديت آن به عنوان يك دولت ـ ملت مدرن به كمتر از نه دهه برمي‌گردد. مساله اتحاد ملي در ايران افت و خيزهاي فراواني داشته است. اتحاد ملي در بافت يك دولت ـ ملت ليبرال دموكراتيك دو معني مي‌تواند در برداشته باشد: نخست اينكه اتحاد يك ملت بايد براساس رضايت مردم باشد و دوم اينكه هر چالش داخلي در مورد تماميت يك دولت ـ ملت بزور مشروعيت پيدا كند، به عبارت ديگر اتحاد ملي ايراني حتي در گفتمان‌هاي گرايش‌هاي چپ و ليبرال آنها كه راه حل فدرالي را پيشنهاد مي‌كنند نيز استفاده از زور را جايز مي‌شمارد. اين تناقض صرفاً ظاهري و فرضي نيست بلكه حقيقت دارد، بنابراين رهبران كردي كه طرفدار فدراليسم هستند، بايد پيش از آنكه قرباني آن شوند به ابهامات موجود در تنظيم (اين سند) بينديشند.

تا زمانيكه آنها تعريف مشخصي از فدراليسم ارائه ندهند مي‌توان فرض را بر اين گذاشت كه آنچه مي‌خواهند، يك دولت متمركز با ساختاري پيشرفته است كه در آن پارلمان فدرال با وجود احترام به موضوعاتي كه داراي ماهيت كلي‌تري هستند حاكميت تقنيني نامحدود و مطلقي خواهد داشت و بر كل كشور تأثير مي‌گذارد. با اين پارلمان محلي كه، شامل پارلمان كردي مي‌شود مي‌تواند هم قانوني و هم تقريباً يك آزادي محدود قانوني داشته باشد، با اين حال مي‌تواند به طور متناقض از طريق پارلمان فدرال قانوناً ناكارآمد شود. به زبان ساده، آنچه ممكن است از يك طرف بدست آيد، بطور همزمان از طرف ديگر از دست خواهد رفت. در حقيقت، آنها به طور غيرمستقيم، به ما مي‌گويند كه جنبش كردي نبايد قصد استقلال داشته باشد و اكثر كردها مي‌توانند يك قدرت محلي تابع قدرت مركزي را تصور كنند. از ديدگاه، ما اين چيزي است كه پروفدراليست‌هاي ايراني عموماً پيشنهاد مي‌كنند و ما چنين نتيجه مي‌گيريم كه در شرايط موجود، آنها هر نوع حركت به سوي استقلال را متوقف مي‌كنند. براساس شواهد، ابهامي كه ايده حاكميت را احاطه كرده است، ما را با يك آشفتگي آزار دهنده در مورد امكان يك سيستم فدرالي قابل قبول در ايران روبرو مي‌سازد، بنابراين به نظر مي‌رسد كه لازم است، هر چند به طور خلاصه، مجدداً روي معني حاكميت در اوضاع جاري بين‌الملل تامل كرد. در اينجاست كه آنها به ما مي‌گويند كه استدلالهاي ما متناقض هستند زيرا ما به دنبال يك سوداي غيرممكن در تقسيم حاكميت هستيم.

حاكميت به آن معنا كه در قرون گذشته تصور مي‌شد ـ كه در آن اقتدار دولت به طور كامل مستقل از هر نوع قدرت انساني باشد و اعمالش توسط هيچ اراده بشري ديگري تحت تأثير قرار نگيرد و از هيچ منبع خارجي دستور نگيرد ـ حتي براي دولت‌هاي متمركز ديگر وجود خارجي ندارد. اين امر بواسطه عوامل مختلفي بوجود آمده است كه توسعه روابط بين‌الملل در جهان مدرن فراهم كرده است. امروزه ما نمي‌توانيم بيش از اين درباره وجود حاكميت مطلق صحبت كنيم. حاكميت صرفاً به طور نسبي وجود دارد، يعني حاكميتي كه به وسيلة نظم نوين حقوقي بين‌الملل و ارادة توده‌ها محدود شده است. چون آزادي عمل مطلق و نامحدود ديگر وجود ندارد. حتي نمي‌توان از حاكميت مطلق داخلي نيز صحبت كرد، زيرا از لحاظ داخلي هم محدوديت‌هاي زيادي تحميل مي‌شود.

براي دولت فدرال، اين مساله حتي بحراني‌تر است. حتي اگر ما مفهوم حاكميت وابسته را نيز بپذيريم، آيا مي‌توانيم استدلال كنيم كه هم حكومت دولت فدرال و هم حكومت‌هاي ايالتهاي عضو به تنهايي مستقل باشند؟ من معتقدم كه جواب يك مخاطب منتقد، قطعاً منفي خواهد بود. اگر حقوق مسلم يا موضوعاتي وجود دارد كه پارلمان فدرال يا حكومت نمي‌تواند تصويب كند يا نكند و حقوق مسلم و موضوعاتي كه، پارلمانهاي محلي يا حكومتها نمي‌توانند تصويب كنند يا نكنند، چگونه مي‌توان گفت كه هر يك از مجريان فدرال يا مجريان محلي به تنهايي مستقل مي‌باشند؟ براي كسي كه از يك سيستم فدرالي در ايران يا عراق جانبداري مي‌كند هيچ چيزي به اندازه تعريف ايده حاكميت اشتراكي حائز اهميت نيست. حكومت فدرال يا حكومتهاي محلي تفكيكي يا جداگانه چگونه مي‌توانند با يك انديشه درست مستقل باشند؟

ما بايد روي مفهوم حاكميت و ساختار گفتماني كه حاكميت را در يك ماهيت مشترك درون جامعه‌اي تقسيم شده، فرمول بندي مي كند كار كنيم، با اين واقعيت قابل ذكر كه اگر فدارسيون منحل گردد يا به عنوان مثال يك دولت عضور كناره گيري كند. بنابراين دولت‌هايي كه در نتيجه چنين وضعيتي بوجود مي‌آيند، براي تبديل شدن به دولت‌هاي حاكم بر خودشان خصوصياتي را به خود مي‌گيرند كه قبل از آن نداشتند (خصوصيات دولت فدرال).

در تفسير كنعان مكيه اين نكته كه موضوع هويت جديد ملي را براي عراقي‌ها در آن كشور مطرح مي‌كند، مساله را پيچيده مي‌سازد، اعم از اينكه چنين پيچيدگي مطرح باشد يا نه. اينگونه هويت ملي جديد در عراق بيشتر مبتني بر حقوق بشر و ارزشهاي مدني است نه مبتني بر ناسيوناليسم، همچون يك پروژه واقعي كه خارج از بحث اين مقاله است. حتي اگر ما خوش‌بينانه و با وجود مشكلات عمده‌اي كه فراروي اقتدار جديد وجود دارد، امكان تاسيس يك هويت جديد دمكراتيك در عراق را باور كنيم، پروژه مكيه هنوز يك نقص عمده دربردارد. چيزي كه او در پروژه خود ناديده گرفته است، چالش ساختاري يك هويت مدني واحد در جامعه‌ي تقسيم شده است، همانطوريكه ميلر به گونه‌اي مناسب به آن اشاره مي‌كند 'وقتي كه دو يا چند اجتماع مبتني بر سرزمين در داخل يك چارچوب ملي واحد وجود دارند، به گونه‌اي كه اعضاي هر يك از اجتماعات، نوعاً هويت بحراني خود را دارند خودشان را همچون تابعان يك جامعه كوچكتر و بزرگتر مي‌دانند' به هر حال مساله اين است كه 'جاييكه مردم خود را به يكي از اقليت‌هاي ملي متعلق مي‌دانند، نوعاً يك هويت دوگانه را تصديق خواهد كرد. آنهاييكه متعلق به گروه اكثريت هستند احتمالاً خودشان را به هويت ملي، كه صرفاً منحصر به ساختار است مي‌دانند (...) هويتي كه در آن يك تركيب ملي است، زيرا گستره نسبي‌اش نقش مسلطي را بازي كرده است. لذا تمايز قايل شدن مابين دو سطح هويت براي اعضاي ملت مسلط سخت خواهد بود. 'به عبارتي ديگر، در حاليكه براي كردها، هويت مجزا، كرد بودن و عراقي بودن در يك زمان واحد، يك احساس قابل لمس خواهد بود، اما براي اكثريت عرب، عرب بودن و عراقي‌بودن يكي است، و آن همان عربيت است و ما چگونه مي‌توانيم برتري بدون قيد و شرط عربها را در عراق و فارسها را در ايران ناديده بگيريم؟

اين چالشي است كه فراروي هر كسي كه بخواهد دلسوزانه مساله ملي كهنه، ممتد و پيچيده در ايران و عراق را حل كند قرار دارد. پشتوانه اين استدلال آن پيچيدگي‌اي است كه در گفتمانهاي به ارث مانده از عراق و ايران معاصر به جاي مانده است، چرا؟ زيرا علي‌رغم اعتقادشان، آنها شديداً استدلال مي‌كنند كه ايران و عراق چند قومي هستند اما جوامعي چند مليتي نيستند. در نتيجه، اگر چه آنها ادعاي اصل تعيين سرنوشت خود را مي‌كنند اما راه حلي كه ارائه مي‌دهند، بيشتر براي يك قوميت تقسيم شده مناسب است تا يك جامعه چند مليتي. كاربرد چنين برداشتي اين است كه حاكميت واحد يا ملت متحد جاهايي است كه كلا در اتحاد با يك نهاد سياسي واحد و متحد شده قرار دارد، به عبارتي ديگر، همان حاكميت مطلق و غيرقابل تقسيم كه بر حكومت فدرالي متكي است. چنين استدلالي سرانجام، حق اخراج يك جانبه بوسيله اعضاي اجتماع ملي را رد مي‌كند زيرا اگر چه اصل تعيين سرنوشت ملي تعيين گرديده است هنوز مورد بحث مشاجره است، اما چنين مقرراتي يك حكومت شايسته فدرالي را ايجاد نمي‌كنند؟

اساس پروژه مكيه بر اين استدلال استوار است كه قدرت تازه آينده و واقعي عراق بايستي مبتني بر ارزشهاي مدني و چارچوب قانون اساسي باشد نه بر ملي‌گرايي و رقابت قومي به هر حال اين اعتقاد به مفهوم ملي‌گرايي كشوري گمراه كننده است، همانطور كه ميلر بيان مي‌دارد 'در حال حاضر فكر نمي‌كنم كه ايده ملي‌گرايي كشوري نسخه مفيدي باشد، جز اينكه شايد به عنوان روش ايجاد هدف يك طيف (با ملي‌گرايي قومي به عنوان يكي از اهداف) براي شكافتن تفاوتهاي كيفي مابين انواع مختلف ملي‌گرايي به كار رود.' اما با وجود اين، نمونه‌هاي واقعي وجود ندارند كه با ناسيوناليسم كشوري نزديك شوند (شايد ايالات متحده بهترين نمونه باشد) همه مليتهاي بلژيكي، بريتانيايي، كانادايي، سوئيسي، اسپانيايي، به سختي با اتحاد فرهنگي و تاريخي درگير بوده‌اند، به هيچ وجه اين هويتهاي ملي به طول كامل نمي‌توانند كشوري تلقي شوند 'به عبارت ديگر اگر نظريه ناسيوناليسم كشوري اينجا به كار رود، گمراه كننده است، به اين دليل كه آن افسانه دولت چند مليتي دموكراتيك را توجيه مي‌كند. امكان حل مساله كرد بر طبق اصلاح قانون اساسي در قالب چهارچوب دولت يكپارچه نيز به همين علت گمراه كننده است. در عين حال، اين حقيقت را كه اجتماع ملي كرد در عراق و ايران ويژگيهاي زيادي از يك دولت مستقل شامل سرزمين مادري (زادگاه) ملي را داراست، پيچيده‌تر مي‌كند، بنابراين حل واقعي مساله كرد، در حقيقت به معني قبول حق كردها بر حاكميت است.

براي نتيجه گيري (بايد اذعان داشت) جايگاه ملي كرد حاكي از آن است كه ما اين بحث را از اصلاح قانون اساسي به سوي حاكميت ملي تغيير دهيم. نقطه شروع ما اين است كه ما نبايد به سادگي استقرار يك حكومت فدرالي را كه تابعيت جمعي و دموكراتيك را تاييد مي‌كند به اين اميد كه در پايان، فرايندي دموكراتيك مساله كرد را حل خواهد كرد، بپذيريم بلكه بايد از همان ابتدا بحث حاكميت را مورد توجه قرار دهيم. پيشنهاد ما اين است كه حتي اگر ما وارد نظام فدرالي هم شويم، بايستي براي تشكيل يك دولت محلي كه به عنوان يك دولت مستقل به رسميت شناخته شود مبارزه كنيم. چنين حاكميتي تنها بوسيله توافق دو طرفه محدود مي‌شود نه به وسيله قانون اساسي فدرالي ايران يا عراق. آينده قانون اساسي ايراني يا عراقي بايد قلمرو حاكميت كردها را تضمين كند. يك راه براي رهايي از اين وضعيت دشوار كه با آن روبرو هستيم اين است كه نه تنها يك مفهوم مطلق و غيرقابل تقسيم از حاكميت را مساله ساز نكنيم بلكه بايد، اين بحث را كه حاكميت مردم را نمي‌پذيرد، زير سوال ببريم، البته آن قدرت سازنده در تعدادي اتحاد (ائتلاف) نامعلوم نظام فدرال و تعدادي از موافقان دولت محلي قرار گرفته است.

بنابراين، ما بايستي در اين زمينه مواردي را كه كلا فراموش شده‌اند، احيا كنيم. بدين معنا كه بايستي مفهومي از حاكميت را ارائه دهيم كه در بطن جامعه كرد است، دقيقاً همان مفهومي كه جيمز مديسون، همگام با نظريه مورگان در ايالات متحده بر آن تاكيد كرد. موسسان ايالات متحده آمريكا، در قانون اساسي 1787 حوزه اقتدار ملي را بوسيله تصاحب قدرت از دولتهاي عضو توسعه دادند. به هر حال آنها، قدرتها را از قانون اساسي دولتهاي عضو جابجا كردند، اما آن قدرت را به مردم تفويض كردند نه به دولت فدرالي. در حقيقت، قانون اساسي جيمز مديسون (اصطلاح) 'ما مردم' را به عنوان يك فرايند تصويب به وسيله كنگره‌هاي منتخب به مفهوم مطابق با سرزمين نزديك كرد. به عبارت ديگر، مورگان به عبارت ابتكاري مديسون استناد مي‌كند 'مردم آمريكا بر دولتهاي حاكم مسلط هستند.' به اين ترتيب ما مي‌توانيم از اين بن بست كنوني فدراليسم يا استقلال رهايي يابيم. پيشنهاد ما اين است كه ما (بايستي) منشوري از حقوق و آزاديهاي كرد را تهيه كنيم به عبارت ديگر، ما هم بايستي (اصطلاح) 'مردم كرد' را ابداع كنيم. ما معتقديم اگر حاكميت به اين شكل بماند دولتهاي (منطقه‌اي كردي يا فدرالي ايراني يا عراقي) نيز نمي‌توانند عوامل مطمئني باشند كه حقوق انتقال ناپذير ملت كرد را تضمين نمايند.

نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |

ایران سرزمین کردهاست، نامش کردیست، فرهنگش کردیست، اگر ما ميگوييم فرهنگ ايراني منظور همان اصل كرديست،همه ي ما كردستان را با نام خودش ميخواهيم ايران نيز سرزمين كردستان است ما از سرزمينمان نميگذريم، ما كردستان را در حد يك نام نميدانيم چون كردستان سرزميني بزرگ است كه هم اكنون خاكش به استعمار رفته و ملتش در اسارتند
نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |

نژاد کرد یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 5:2
به علت اینکه تا کنون تاریخ کرد به خوبی موشکافی نشده باورها و عقاید گوناگونی درباره ی کردها مطرح شده است و در پیرامون آن داستانهایی هم ذکر کرده اند از جمله:

سراینده نامی ایران فردوسی توسی(411-329 هجری) در شاهنامه کردان را از نسل کاوه آهنگر میداند و عده ای نیز کردان را به نژاد سامی یا ترک ربط میدهند ویا اینکه هماهنگی و همانندی زبان کردی و فارسی را سند قرارداده و کردها را جزو فارسها می شمارند البته دلیل این است که اینها به لحاظ سیاسی حاضر نیستند کردها را با وجود اینکه دارای زبان و خاک و فرهنگ منسجم و اصیل می باشند ملتی آزاد و مستقل بشناسند.

اکنون بر اساس پژوهشهای دقیق به عمل آمده کاملا ثابت شده که نژاد کرد نمودار طوایف زاگرس :گوتی.لولو.کاسی.نایری.میتانی.سوباری.مانایی.اورارتو.کردوک و... می باشد که در روزگاران کهن در سر زمین زاگرس یا کردستان ساکن بوده اند و با طوایف هند و اروپایی به هم پیوسته اند که باعث مشابهتهایی گشته که اقوام تابعه را بهانه ای بخشیده تا با همنژاد خواندن خود با کردها حرکت آنان را برای استقلال شورش تلقی نموده و به خویش این اجازه را بدهند که حرکت آنان را سرکوب نمایند.

البته تا کنون هیچ مورخی نتوانسته تاریخ دقیق حضور کردها را در سرزمینهایی که هم اکنون سکونت دارند و جاران(قبلا) ساکن بوده اند را مشخص کند چرا که این گونه مینمابد که کردها خیلی قبل تر از آنکه بشود تاریخ را پشتوانه قرار داد در این سرزمینها سکونت داشته اند و چون قبایلی قدرتمند بوده اند بیش از آنکه با نام  کرد شناخته شوند با نام قبایلشان که در بالا اشاره شد معروف گشته اند

دلیل اثبات این ادعا همین بس که کردها هم اکنون نیز به نام قبایل و پیشینه خودشان بیشتر مفتخرند تا سرزمینی واحد.         

نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |

کردستان مهد تمدن موسيقي جهان چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 0:40

سنندج  خبرنگار آفرينش
تاريخ نويسان و موسيقي دانان معروف جهان معتقدند که ; کردستان مهد تمدن موسيقي جهان به حساب مي آيد.
گزنفون تاريخ نويس يوناني در اين باره نوشته : بعد از حمله يونان به ايران و شکست کوروش هخامنشي از يوناني ها ، هنگامي که لشگر يونان قصد بازگشت از کردستان را داشت ، کردها با خواندن نغمه ها و سرودهاي دسته جمعي ، يوناني ها را مورد حمله قرار دادند.
گزنفون افزوده که : چگونه کردها در آن زمان با هنر موسيقي آشنايي داشتند و حتي از آن در جنگ ها هم استفاده مي کردند.
در ويژه نامه موسيقيايي " فاسکه که " که در فرانسه منتشر مي شود ، آمده که ايران قديم و سرزمين "ميسوپوتاميا" يعني جايگاهي که کردها اکنون در آن سکونت دارند ، قديمي ترين مهد موسيقي جهان بوده است.
به نوشته اين نشريه ، تمام ملودي هاي ايراني در اينجا  منظور ايراني بودن ملودي ها  يعني جايي که فرهنگ آريايي در آنجا حضور داشته ، نه مرز جعرافيايي و سياسي ايران کنوني در جهان بي همتا و بي نظير است.
قوم کرد به عنوان يکي از قديمي ترين اقوام آريايي به علت بهره بردن از فرهنگ غني ايراني داراي اصيل ترين موسيقي و ملودي هاي جاودان و بزرگ است.
براي دستيابي به غناي موسيقي کردي بايد از زرتشت و فرقه اهل حق شروع کرد ، زيرا اگر کرد خود را وارث تمدن ماد مي داند ، زرتشت نوه به حق مادهاست و پيروان اهل حق نيز به حق کرد هستند و در کردستان زندگي مي کنند و به زبان کردي گوراني سخن مي گويند.
بر اساس کتاب هاي قديمي اهل حق ، هنر موسيقي از زمان هاي قديم مورد توجه مردم اين آيين بوده است.
در نامه سرانجام (سرود يارسان) يکي از قديمي ترين کتابهاي اهل حق آمده است : زماني که خداوند قصد داشت روح را در کالبد آدم بدمد ، روح در کالبد آدم قرار نگرفت تا اينکه بعد از چند روز خداوند به بنيامين دستور داد که روح را در کالبد آدم بدمد و بنيامين آوازي براي روح خواند و روح در کالبد آدم جاي گرفت .
موسيقي کردي در ميان مردم کردستان داراي يک پيوند ناگسستني با زندگي روزمره مردم است ، بسياري از صاحب نظران کرد معتقدند : موسيقي کردي يکي از اصيل ترين موسيقي هاي ايراني که با گذشت قرن ها ، ويژگي هاي خود را در فولکلور عامه کرد زبان هاي ايراني حفظ کرده است.
سازهاي رايج در موسيقي کردي ني ، سورنا ، نايه ، دهل ، تنبک ، تنبور و کمانچه است.
به طور کلي در موسيقي ايراني ملودي هايي در قالب هفت دستگاه ماهور ، شور ، نوا ، همايون ، سه گاه ، چهارگاه و پنج گاه جاي مي گيرند.
اما غير از هفت دستگاه معروف فوق يک دستگاه مشهور ديگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " مي باشد.
بسياري از موسيقيدانان معتقدند اين دستگاه بخشي از دستگاه شور است و بسياري ديگر بر اين باورند که شاخه اي از همايون است.  آوازهاي " قه تاري " کردي در همين دستگاه جاي مي گيرند.
در ميان هفت دستگاه فوق ، دستگاه شور از ساير دستگاه ها وسيع تر و بزرگ تر است زيرا اگر چه در ساير دستگاه ها ، چندين آواز ديگر جاي مي گيرد ، اما دستگاه شور علاوه بر اين خود داراي چندين " گوشه " ديگر مي باشد.  اين گوشه ها شامل ابوعطا ، بيات ترک يا بيات زند ، افشاري ياهه وشار ، ده شتي و بيات کرد مي باشد.  بسياري از آوازهاي کردي مانند کابوکي ، شاييک ده گري ، گول نيشان گول نيشان و اکثر آوازهاي حيران در دستگاه شور جاي دارند.
هنر موسيقي هر ملتي وقتي پيشرفت مي کند که فرهنگ ملي آن ديار، مورد توجه باشد و شرط پيشرفت ، توسعه و احيا» آن در فرهنگ مردم نهفته است.
کردها به فرهنگ ، زبان ، ادبيات ، سنت و موسيقي خود بسيار علاقه مند  و به همين دليل در اين مورد پيشرفت کرده اند.
کردستان با ديرينه حماسي و عرفانيش ، با صفا و سادگي عاطفي ساکنانش و با طبيعت بکر و دست نخورده اش از روزگاران کهن تا به امروز همواره پرورش دهنده موسيقيدانان بزرگي بوده است.
موسيقي کردي داراي شيوه ها و آوازهاي مختلف است که در زير به آنها اشاره مي کنيم.
بيت
بيت ، يکي از مهم ترين مقام هاي کلاسيک کردي که در جنگ ها ، جوانمردي ها و حماسه ها به کار برده مي شود و در ستايش خالق يکتا و پيامبر گفته شده که نام ديگر آن در موسيقي کردي " بالوره " مي باشد.
بالوره گويان ، بي پرده و بي واهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر مي دهند زيرا مي دانند که کسي از آنان دلتنگ نمي شود.  بيت خواني مبتني بر نغمه هاي کاملا ساده و بدون رعايت وزن و قافيه است.
اين آواز کردي بيشتر در مناطق مهاباد ، مکريان و بوکان نواخته مي شود.
سوز و مقام
سوز و مقام يکي ديگر از انواع شيوه هاي موسيقي کردي مي باشد . مهم ترين ويژگي اين آواز کردي توجه به سوز درون ، شکايت و زاري و چون با قدرت تمام صورت مي گيرد به آن سوز و مقام مي گويند  ، اين آواز در اکثر مناطق کردستان وجود دارد.
سياه چمانه
 سياه چمانه يکي ديگر از مهم ترين آوازهاي کردي مي باشد . اين آواز به شکل هجايي و دو مصراعي به سبک و سياق ايرانيان کهن سروده مي شود و به علت همزيستي با مسايل عرفاني رنگ و بوي جديدي هم به خود گرفته و در پاره اي مواقع به آن مقام شيخانه يا صوفيانه هم مي گويند.
شمس قيس رازي در کتاب المعجم في معايير اشعار عجم به سياه چمانه اشاره مي کند و مي گويد که اين آواز مختص منطقه هورامان کردستان است .
در مورد وجه تسميه سياه چمانه نظرهاي گوناگوني وجود دارد . اما براساس يک نظريه معروف واژه سياه به معناي رنگ سياه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردي جامه گرفته و به نام جامه سياه درآمده و منظور کسي بوده که در موقع خواندن اين آواز جامه مشکي مي پوشيده است.
اين موسيقي بيشتر در مناطق اورامان ، پاوه ، نودشه ، نوسود ، مريوان و غرب سنندج نواخته مي شود.
هوره
هوره از ديگر شيوه هاي موسيقي کردي است . اين آواز يک مقام بسيار زيباست که سوگ ، ماتم ، غريبي و عزاداري را به شيوه هاي مليح و متين به گوش شنونده مي رساند.
اعتقاد موسيقيدانان اين است که هوره همان ستايش اهورامزدا بوده و کردها که پيروان آيين زرتشت بوده اند ، با اهورامزدا شروع به خواندن مي کنند.
اين آواز در کرمانشاه ، ايلام ، لرستان ، سرپل زهاب ، اسلام آباد ، کرند غرب ، گيلان غرب ، هرسين ، ماهيدشت و سنقروکليايي نواخته مي شود.
حيران
يکي ديگر از آوازهاي کردي حيران مي باشد که از دل بيت سر در آورده و اغلب از متني عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق يکتا ، ائمه و پيامبران برخوردار است.  اين آواز بيشتر در مناطق مکريان و مهاباد وجود دارد.
 لاووک
 لاووک يا لاوژه از ديگر آوازهاي کردي مي باشد که از ترانه هاي کلاسيک کردي سرچشمه گرفته و در ميان کردهاي خراسان به مقام هاي ( لو و هي له لو شوان) خوانده مي شود.
اين مقام مخصوص زنان و وجه تمايز" لاووک " با "حيران" در نوع زبان شعري به کار رفته در آن مي باشد.
لاووک به طور کلي به گويش زبان کردي سوراني اجرا مي شود.
اين آواز در تمام مناطقي که به زبان کردي کرمانجي صحبت مي کنند وجود دارد.
گوراني باشکوه ترين و بزرگ ترين شيوه موسيقي کردي مي باشد . اين آواز عظيم ترين دسته نغمات در موسيقي کردي را دارد و کهن ترين بخش ادبيات موسيقي کردي را شامل مي شود.
در زبان عامه به تمام شيوه ها و آوازهاي موسيقي کردي گوراني نيز گفته مي شود.
چمري
چمري نيز از آوازهاي موسيقي کردي است که به پاس تجليل از وجود باارزش از دست رفته اي اجرا مي شود.  اين آواز به معناي شيون ، عزا و نهال قامت خم شده است . چمري همانند نوحه خواني در فارسي و در مناطق مختلف ايلام ، لرستان و کرمانشاه طرفداران زيادي دارد.
اما موسيقي کردي وسيع تر از اين است که بتوان آن را در قالب آوازها يا شيوه هاي محدود و مشخصي گنجاند.
موسيقي کردي بازتاب غناي روحي و معنوي مردم و در عين حال تريبوني براي تفسير مسايل عميق جامعه مي باشد.
نغمه هايي از قبيل مقام هاي الله ويسي ، کوچه باغي ، صمد عسکري و ترانه هاي ملوديکي نيز در موسيقي کردي وجود دارند که بر اشعار هجايي و گاه عروضي استوار هستند .
اگر چه گفته شد که ; مقام ها و آوازهاي کردي ، جزيي از موسيقي قديمي ايران است ، ولي منظور اين نيست که تمام مقام ها و آوازهاي کردي ، بدون کم و کاست ، در چارچوب دستگاه هاي سنتي ايران قرار مي گيرند.
بعضي از آوازها و مقام هاي کردي مانند سياه چمانه و هوره در موسيقي کردي وجود دارند که در داخل دستگاه هاي موسيقي ايراني جاي نمي گيرند و يک دستگاه خاص را مي طلبند.
علت مصونيت اين آوازها از موسيقي ايراني اين است که ; اين مقام ها و آوازها بازمانده موسيقي غني گاتاي آيين زرتشت و هجاي اين شعر نيز در رديف هاي عروضي جاي نمي گيرد و جغرافياي سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپري از اين آوازها دفاع کرده است.
موسيقي کردي از ديرباز داراي ويژگي ، غنا ، ريشه و اصالت بوده و به صورت سينه به سينه نقل شده است .
يکي از موسيقيدانان کردستان در مورد وضعيت موسيقي کردي چنين مي گويد:  موسيقي کردي به علت تنوع از غني پرباري برخوردار است و اين غني بودن موسيقي ، ماهيت ، اصالت و ريشه دار بودن آن را نشان مي دهد.  به گفته هوشنگ شگرف به علت تنوع زياد موسيقي کردي ، متناسب با هر منطقه کردنشين ، آوازهاي خاص آن منطقه نيز وجود دارد و اين يکي از نشانه هاي پر بار بودن موسيقي اصيل کردي است.
وي مي گويد : به علت تنوع زياد موسيقي کردي ، براي تمام ملودي هاي شاد ، ريتميک ، تراژدي و عزا در موسيقي کردي آواز وجود دارد.
وي در مورد جايگاه موسيقي کردي در ايران گفت : نبايد فراموش کنيم که مردم هر ناحيه به موسيقي محلي خود بيشتر از ساير مناطق توجه مي کنند ولي تنوع و غناي موسيقي کردي باعث شده تا مردم ساير مناطق نيز به ديده احترام به ملودي ها و آوازهاي کردي بنگرند و براي آنها جذابيت داشته باشد.  شگرف مي گويد : موسيقي کردي در عصر حاضر چنان ارزشمند و پربها شده که موسيقيدانان ساير ملت ها از ملودي هاي کردي در موسيقي خود استفاده مي کنند و در بسياري از کشورهاي اروپايي هم شاهد هستيم که بسياري از آيين ها و برنامه هاي ملي خود را با موسيقي و ارکستر کردي شروع مي کنند.  وي گفت : البته در اين ميان نبايد تاثير شعرهاي پر محتوا و همچنين موسيقيدانان و خوانندگان نامدار کرد را در حفظ اين ميراث کردي ناديده بگيريم.  شگرف مي گويد : اگر چه تلاش هاي زيادي انجام شد تا ملودي هاي کردي را با ساير ملودي ها ادغام کنند ولي ملودي کردي همانند طلاي ناب است که با ملودي هاي ديگر ادغام نمي شود .
هوشنگ شگرف تصريح کرد : دست اندرکاران عرصه موسيقي بايد با استفاده از شيوه اي جديد و سازهاي اصيل کردي موسيقي کردي را بازسازي کنند و به صورت گسترده در جامعه منتشر کنند تا هويت موسيقي اصيل کردي همچنان حفظ شود. 
هوشنگ شگرف ايجاد و گسترش تئوري هاي موسيقي کردي و ملودي هاي کردي در مقاطع دانشگاهي و تحصيلي را يکي ديگر از راهکارهاي خود براي حفظ موسيقي کردي مي داند.
وي در ادامه افزود : جواناني که در دوران تحصيل در کردستان به موسيقي کردي علاقه مند مي شوند پس از پذيرش در دانشگاه و در رشته موسيقي به علت نبود رشته موسيقي کردي در دانشگاه مورد پذيرش ، ناچار به موسيقي ايراني و يا فارسي روي مي آورند و اين خود مي تواند تاثيرات منفي در اصيل نگهداشتن موسيقي کردي بر جاي بگذارد.
وي افزود : از طرف ديگر جوان تحصيلکرده کردي که در دانشگاه هاي تهران پذيرفته مي شوند به علت نبود امکانات موسيقي به کردستان برنمي گردند و در تهران کار موسيقي را ادامه مي دهند که اين عامل نيز باعث مي شود در دراز مدت موسيقي کردي کمرنگ شود .
يکي ديگر از موسيقيدانان کرد در اين مورد مي گويد : موسيقي کردي يکي از پربارترين ، غني ترين و ارزشمندترين موسيقي نواحي ايران و در ميان موسيقي نواحي ، موسيقي کردي بيشترين تاثير را داشته است.
شهرام عليمحمدي افزود : تنوع ريتمي ، ملوديک و تعدد بافت هاي آوازي و سازي که در موسيقي کردي وجود دارد رنگ و بويي خاص به اين نوع موسيقي داده است.
به اعتقاد وي در هر منطقه از کردستان فرم و بافت مخصوص براي موسيقي وجود دارد و شرايط جغرافيايي و اقليمي آن منطقه بر نوع موسيقي آن منطقه تاثير گذاشته و براي مثال موسيقي منطقه هورامان با موسيقي منطقه بان ليلاخ تفاوت زيادي دارد.
وي افزود: در اورامان به علت ناهموار بودن منطقه از نظر توپولوژيک و شرايط جغرافيايي ، موسيقي گه ريان نداريم ولي در مناطقي که زمين مسطح و همواري وجود دارد اين نوع موسيقي بيشتر به چشم مي خورد.
وي اعتقاد دارد به علت پتانسيل قوي ، عنايتي که در مناطق مختلف وجود دارد و به علت ارتباط نزديک فرهنگ مناطق کردنشين و تبادلات فرهنگي با همديگر ، موسيقي کردي هم تاثير گرفته و هم تاثير گذاشته ، اما به وضوح مي توانيم بگويم که تاثيرگذاري موسيقي کردي بر ساير موسيقي ها بيشتر از تاثيرپذيري آن بوده است.
به گفته وي به علت وجود رسانه هاي زياد و دسترسي آسان به موسيقي ساير مناطق و نواحي ، تاثيري که موسيقي کردي از موسيقي هاي ديگر مي گيرد به مراتب بيشتر است .
عليمحمدي تصريح کرد : براي مثال در هيچ کشور و يا منطقه اي فرم هاي خاصي از موسيقي مانند لاووک و حيران وجود ندارد ولي در منطقه کردستان اين نوع موسيقي به دليل قدمت آن وجود دارد.
وي افزود : به همين دليل مي توان کردستان را پلي براي ارتباط بين موسيقي قديمي ايران با موسيقي جديد ايران قلمداد کرد.
به اعتقاد وي امروزه تهديداتي که موسيقي کردي را در خطر نابودي قرار داده به مراتب بيشتر از مسايلي است که براي اين نوع موسيقي امنيت ايجاد کره است.
وي افزود : مجموعه عواملي وجود دارند که باعث مي شوند موسيقي کردي يا از بين بروند ، يا به فراموشي سپرده شوند ، يا زلالي خود را از دست بدهند و يا تغيير شکل دهند.
وي ادامه داد : به نظر مي رسد که تغيير شکل موسيقي کردي بيشتر از ساير عوامل تهديدکننده آن تاثير گذاشته و در اين راستا نبود موسسه و يا انستيتوي براي جلوگري از تغيير موسيقي کردي و يا حفظ آن به اين عامل سرعت داده است.
اين موسيقيدان افزود : برخوردي که با موسيقي کردي مي شود يک نوع برخورد مدگراست يعني نسل جوان با استفاده از تاثيرات و بازتاب رسانه ها و بدون اينکه از دارايي هاي خود استفاده کند ، خود را با آن رسانه وفق مي دهد و موسيقي او نيز تحت تاثير اين نوع برخورد قرار مي گيرد . وي بيشترين خطرات موسيقي کردي را از جانب جوانان مي داند و مي افزايد : در اين نسل کمتر کسي را داريم که با استفاده از فرم هاي اصيل موسيقي خود آواز بخواند و يا به احياي آن بپردازد و حتي در برخي از اوقات برخورد نسل جوان با موسيقي کردي باعث به هجو کشيدن آن مي شود .
وي در ادامه با اشاره به اينکه موسيقي کردي در پاره اي از موارد به علت استفاده از سازهاي الکترونيکي باعث محسور شدن نوازندگان قديمي و سنتي شده افزود : البته اين بحث دليلي براي رد مطلق سازهاي الکتريکي و يا تاييد کامل آن نيست.
وي گفت : اگر بتوانيم با استفاده از مصالح موسيقي کردي مانند سازها ، فرم هاي آوازي ، ريتم ها و ملودي هاي کردي موسيقي کردي را امروزي کنيم به راحتي مي توان بين موسيقي کهن و قديمي کردي با امروزي پل ارتباطي برقرار کرد.  به گفته وي با اين کار هم مي توانيم موسيقي سنتي و قديمي خود را تثبت کنيم و هم مي توانيم تهاجمات وارده بر موسيقي جلوگيري کنيم.  وي حفظ فاصله در موسيقي را يکي از عناصر مهم و ارزشمند براي حفظ يک نوع موسيقي مي داند و مي گويد : مثلا در بلوچستان چون فواصل موسيقي به خوبي رعايت مي شود ، موسيقي آن ديار همچنان اصيل مانده ، اما در کردستان چون فاصله رعايت نمي شود موسيقي حالت اصيل خود را از دست داده و مردم هم کم کم به اين نوع موسيقي عادت کرده  اند.
وي نبود يک مکان آکادميک و يا دانشگاهي که در آن بتوان موسيقي کردي را تدريس کرد و يا آموخت از ديگر مشکلات موسيقي کردي مي داند و مي افزايد : واحدهاي آموزشي بيشتر در راستاي موسيقي غربي يا اصيل ايراني تدريس مي کنند و جايگاهي براي تدريس سازهاي اصيل کردي مانند نرمه ني يا سرنا وجود ندارد.  به گفته وي در دانشگاهاي داخل کشور بيشتر موسيقي ايراني تدريس مي شود و موسيقدانان هم بيشتر به نوازندگي سازهاي ايراني مي پردازند و چيزي براي موسيقي مقامي و نواحي و محلي نمي ماند.

نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |

آوینه ئاوینه دوشنبه بیستم آبان 1387 0:55

ایران

سروده زیر اثر زنده یاد سیف القضات می باشد که توسط آقای عمر خسروی ارسال گردیده و آنگونه که نوشته ند این اشعار را از روی بیاض آقای پشنگ ادحمی استنثاخ کرده و با بیاض ملا حسین مجیدی نیز مقابله و تصحیح کرده اند.

لازم به یادآوری است که سیف القضات سال 1255 شمسی در مهاباد از مادر زاده شد و به سال 1323 شمسی به سرای باقی شتافت، این ادیب فرزانه پس از فراغت از فرراگیری علوم حوزوی به مطالعه و تحقیق پرداخت و در فن شعر سرآمد عصر خویش بود به نظر می رسد این سروده را در سالهای سیاه رضاخانی به نظم آورده است.

 

ئاوینه

 

 کشور ایران که اصلش ماییم

حافظ ملک کیانش ماییم

بهر استقلال او در روز و شب

جانفشانی باید و رنج وتعب

حفظ استقلال او باید کنیم

خاک و خاشاک رهش جارو زنیم

چون وطن باید مقدس داشتن

آنچه خواهی چید باید کاشتن

کرد را باشد به ایران افتخار

هچو ايران را به کردان اعتبار

تا که ایران بوده خدمت کرده ایم

عرق با اغیار او نالوده ایم

ما ازین کردان که از حب وطن

جنگ با اصحاب کرده یک زمن

دور ایران قلعه و دیوار و سور

در مصاف دشمنان با وجد وشور

ما که شیرانیم اندر کوهسار

روبهان را کی به ایران رهگذار

رستم دستان نیاک پاک ماست

کینه ی ایران ز ترکان باز خواست

افتخار ما صلاح الدین راد

رایت اسلام را او باز داد

در فتوحات قشون نادری

کرد سبقت بر در نام آوری

گاه ایران زنده ی زندیه شد

زان وکیل کرد یک عدلیه شد

ما همه ایرانی و ایرانی نژاد

در حدود از ما بسی خدمت به یاد

لیک افسوسم که مرکز حال ما

می نداند وضع اضمحلال ما

هرکه آید مشت بر سر می زند

دست رد بر سینه و رو می زند

نیست ما را راه اندر هیچ کار

نه سر خدمت نه جا در انتظار

نه ز تجدید معارف بهره ای

نه ز تزئید مصارف صرفه ای

نه به شه راه طریقت یک رهی

نه ز لذات عدالت آگهی

در کدامین پست دولت جای ما

در چه راهی است جای پای ما

شب همه تاریک و نبود آفتاب

ابرها هستند روی آفتاب

پشت میزان از چه با کبر و غرور

در حق ما گاه اظهار امور

چون به چشمان تساوی ننگرند

گله را گاهی به گرگان بسپرند

از سعادتهای ملکت بی نصیب

مانده در اوطان اصل خود غریب

یک زمانی محو دست دشمنان

یک زمان پامال پای دوستان

خوی ما صدق وصفا، جود و سخا

غیرت و مردی، شجاعت در وغا

محترم باشند مهمان پیش ما

بذل مال و کسب نام، این کیش ما

 

نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |

ترکیه وحشی ترین حکومت زمان شنبه هجدهم آبان 1387 23:30
 ترکیه وحشی ترین حکومت زمان

هرکس که وجدانش بیدار است و نژادپرست و نامرد نیست با دیدن اقدامات وحشیانه نظامیان ترک که در  شبکه های کردی (روژ،نوروز،روژهلات،زاگرس،تیشک،گلی کردستان و... ) پخش می شود و انعکاس آن در اروپا و تلویزیونهای بی طرف جهان نیز نمایان است به راستی متوجه ملتی بسیار مظلوم تر از ملت فلسطین میشود که گناه آنان فقط کرد بودن و مالک بودن واقعی خاک کشور وحشی وبی قانون ترکیه است.

حزب عدالت و توسعه ترکیه به راستی که بایستی نام اصلیش: (حزب توسعه بی عدالتی) باشد، این نامی شایسته ودرخور این حزب وحشی در کشور وحشی ترکیه است.

میگوییم اسرائیل خاک فلسطین رااشغال نموده، بگوییم ترکیه خاک و سرزمین مادری کردها را چکار کرده؟

اگر کسی براستی درس آزادگی را از امام حسین شهید و مظلوم(ع) آموخته باشد این حکومت یزیدی زمان را نیز محکوم میکند، ترکیه دولتی است که به نسل کشی ارامنه دست زد و علویان را قلع و قمع نمود و سرزمینهای کردنشین را با وحشیانه ترین اقدامات ترک نشین کرد و بانی سیاست نژادپرستانه و غاصبانه ی (یک زبان و یک نژاد) در ترکیه است.

ترکیه مخالفان داخلی سیاستهای غلط خود را تروریست میداند، کشتن زنان وکودکان معصوم و بی گناه را چه باید نامید؟، زنان و کودکانی که برای احقاق حقوق حقه ی خویش دست به راهپیمایی میزنند و هرگز به خانه بر نمی گردند؟!

اگر مسلمان یا آزاده ای این متن را میخواند از روی واقعیت اسلام و آزادگی نظر بدهد تا جواب دندان شکنی باشد برای هر قوم وحشی در روی زمین.

نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |

گناه کرد بودن شنبه هجدهم آبان 1387 23:20
تا به حال از خود پرسیده ای که چرا این همه حساسیت درباره کردها وجود دارد؟ و در سرزمین مادری و ماوای اصلی خودشان چون بیگانگان به آنها مینگرند ؟!  بر هیچکس پوشیده نیست که کردها بنیاد این نام و سرزمین را نهادند، و در طول تاریخ حافظان و پاسداران وفادار و واقعی ایران زمین  در مقابل مهاجمان و بیگانگان بوده اند.

با اینکه اشتراک فرهنگ و نژاد ومشابهتهای زبانی و هویتی قوم پارس و کرد یکی است و این واقعیتی غیر قابل انکار است چرا احساس میشود آنها جدای از این پیکره بزرگ تاریخی هستند؟!

از زمان شکل گیری دولت مذهبی صفویه و با تحریک و پشتوانه عثمانیها نخستین درگیریهای اصلی میان کردها با دولت مرکزی ایران شکل گرفت و موجب بوجود آمدن دیوار بی اعتمادی مابین کردها و دولت مرکزی ایران و جدایی آنان شد.

کردها بخصوص کردهای تحت حاکمیت در آمده دولت عثمانی از آغاز نخستین حرکتهای انقلابی خود(1806 م) و بعد کردهای تحت حاکمیت در آمده عراق تاکنون دوران سختی را متحمل شدند. کردهای ایران نیز تحت تاثیر قیامهای مذکور و به دلیل عدم پشتیبانی ایران از آنها با دولت مرکزی ایران درگیر اختلاف و جنگ شدند و خواهان جدایی و کسب خودمختاری شدند.و دولت ایران بخاطر از دست نرفتن مابقی سرزمین خویش تمام قیامهای آزادیخواهی ملت کرد را به شدیدترین حالت ممکن سرکوب کرد.

اگر دولت ایران برای الحاق دوباره کردها به ایران اقدامی میکرد بی شک امروز وضعیت به گونه دیگری بود.

البته یکبار در زمان جنگ جهانی اول برای الحاق دوباره کردهای جدا شده از ایران داشت اقدام جدی صورت میگرفت، اما این اقدام در پی خیانت وثوق الدوله که عامل وسرسپرده انگلیسیها بود با شکست مواجه شد. پس از آن در زمان پهلوی و جمهوری اسلامی این هدف پیگیری نشد، این در حالی است که دولت ترکیه هنوز هم بخاطر توسعه طلبی و و تمدن غارت و چپاولی که دارد خواهان الحاق استانهای کرکوک و موصل به خاک خود است. البته ایران کمکهای مادی در جهت تضعیف کشورهای همسایه بخصوص عراق (زمان جنگ تحمیلی) به کردها میکرد. ولی برای آزادی ملت کرد هیچ اقدام دیگری ننمود.

کشورهای منطقه (ترکیه،عراق،سوریه،ایران) نیز به هر نحو ممکن جهت تامین منافع خود گروههای مسلح کرد  هر گدام از کشورهای منطقه را مورد حمایت قرار دادند تا علیه دیگران وارد عمل شود.

کردها بیش از این از دولتمردان سیاسی ایران انتظار داشته و دارند که آنها را در مقابل حمله های ناجوانمردانه و گستاخانه (ترکها و عربها و ...)مورد حمایت قرار دهند، انتظاری که رهبران بزرگ کردها (ملک محمود برزنجی،ملا مصطفی بارزانی و ...) علنا آن را به زبان آوردند.

امروزه کردها به لطف تکنولوژی ارتباطات توانسته اند صدای انقلاب و خواسته های خود را به گوش جهانیان برسانند و قیم و انقلاب خود را در سطح جهان فراگیر کنند. شبکه های تلویزیونی :کردستان،کردست،روژ،روژهلات،نوروز(دو شبکه)،میزوپوتامیا(به معنی سرزمین ماد)،کوموله،تیشک،آسوست،پیام،گلی کردستان،کرد1 ،زاگرس و...در اروپا وعراقراه اندازی شده اند و به خوبی تمامی مسائل مربوط به تحولات کردها راتحت پوشش خود قرار میدهند و جنایات استعمارگران را (الخصوص ترکیه) بی وقفه به جهانیان مخابره میکنند و نمایش میدهند.

کشورهای ترکیه و عراق در دهه های گذشته (هم اکنون نیز ترکیه و سوریه) کردها را چنان در محدودیت قرار دادند که مجال هیچ گونه خودنمایی نداشتند. از حرف زدن به زبان مادری خود منع شدند و هرگاه طلب حقوق پیمال شده خویش مینمودند آنان را یاغی و شرور تروریست و...معرفی می کردند.

 در دهه 1990 کردها بخصوص کردهای حزب کارکران کردستان(پ.ک.ک) در شهرهای مختلف جهان دست به تظاهرات وسیع زدند، نکته قابل توجه حرکت کردها در این راهپیماییها خودسوزیهایی بود که در شهرهای اروپایی و ترکیه پیش آمد که برای کسب آزادی سایر کردها در میان شعله های آتش سوختند و نگاه جهانیان را به خود جلب کرده و اثر تاثیرگذاری را در محافل بین المللی به جای گذاشتند.این اعتراضات باعث شد تا ترکیه از اقدامات وحشیانه و خصمانه خود تا حدودی عقب نشینی کند و به خاطر ترس از خشم ملت کرد و انتقاد سازمان حقوق بشر حتی مجبور شد از اعدام عبدالله  اوجالان خودداری کند.

وحشیانه ترین کشتارها در چندین دهه گذشته ود پی قیام کردها بی گمان از سوی دولتهای عربی و عراق علیه کردها صورت گرفت. بمبارانهای شیمیایی و ویران کننده در دهه های 50 و 60 و 80 هیچگاه از ذهن ملت کرد و جهانیان حامی حقوق بشر فراموش نخواهند شد. بمباران شیمیایی شهرهای سردشت و حلبچه لکه ننگینی بود که بر دامن رژیم بعث عراق نشست. و هزاران انسان بی گناه به جرم کرد بودن و طلب آزادی برای همیشه نفسهایشانت بند آمد. و کودکان معصوم آینده خود را در فضای گازهای شیمیایی به گور بردند. ( زمان جنگ تحمیلی کل شهرهای کردنشین عراق پشتیبان ایران بودند و به همین علت موجب خشم دولت غاصب عراق در زمان صدام معدوم شدند). به راستی گناه این مردمان چیست، که بایستی محکوم به مرگ،بیخانمانی،آوارگی،و... شوند؟! مگر نه اینکه آنها در سرزمین مادری خود خواستار آزاد زیستن ودارا بودن حداقل حقوق حقه ی خود بودند؟!

امروز با توجه به شرایط پیش آمده چرخ چپ گرد زمانه به حرکت درآمده و همان کشورهایی که ازهنگام  روی آمدن کشور عراقبه حکام و رژیمهای این کشور کمک کردند و کردها را به طرق مختلف سرکوب وقتل عام کردند، همان دولتهای بزرگ به ظاهر به حمایت کردها برخاسته اند و خواهان کسب خودمختاری برای کردهای عراق هستند و این قول مساعدت را جهت شکل گیری حداقل منطقه خودمختاری برای کردهای عراق داده اند . اگر این وضعیت پیش آید نقطه امیدی برای کردهای دیگر مناطق در آینده است. اما با توجه به اینکه ترکیه به شدت از شکل گیری منطقه خودمختاری کردها در شمال عراق به شدت وحشت دارد احتمال اینکه با دادن امتیازات زیاد و باجهای سنگین به آمریکا مانع حرکت سریع این قضیه شود بسیار زیاد است، چونکه ترکیه در وسعت سرزمینهای کرد برای خود نامی بهم زده است والا کشوریست از لحاظ وسعت مانند سوریه.

البته کردها باید هوشیار باشند و گول وعده های دروغین کشورهای استعماری را نخورند چرا که آنها هیچ گاه به فکر حمایت از مردم منطقه نبوده اند و صرفا دنبال منافع خود و به دست آوردن نفت و گاز و ... در منطقه هستند. و این احتمال وجود دارد که چون گذشته با وعده های تو خالی برای مدت زمانی کردها را سر گرم کنند و بار دیگر دولت مرکزی جدید عراق را خواه ناخواه عربی هم هستند به جان کردها بیندازند. مگر اینکه هوشیار بوده واجازه ندهند تاریخ بار دیگر برای آنان تکرار شود.

امیدواریم روزی فرا رسد که دیگر ملت کرد زیر چرخ گردون زمانه و تازیانه حکومتهای جبار قرار نگیرند و  مرزی سیاسی در میان نباشد و  طلوع خورشید رهایی و آزادی سپیده دمان از کوههای البرز سر بر آورد و به آزادی و استقلال ملت کرد سلام کند.         

 

نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |

جمعیت و ملیت کردها جمعه هفدهم آبان 1387 4:40
جمعیت کردها:

اینکه عده ای از روی نا آگاهی جمعیت کردها را قلیل میدانند سخت در اشتباهند زیرا جمعیت کردها اکنون حداقل پنجاه و پنج میلیون نفر است که بدین گونه پراکنده اند:

کردهای ایران حداقل دوازده میلیون نفر-کردهای ترکیه حداقل سی و سه میلیون نفر-کردهای عراق حداقل پنج میلیون نفر-کردهای سوریه حداقل سه میلیون نفر-کردهای روسیه حداقل دو میلیون نفر

اینکه گفتیم حداقل چون در ایالات و مناطق کردنشین سرشماری به عمل نیامده و جمعیت کردها ثبت نگردیده استچونکه جمعیت کردها مبتنی بر آمار و ارقام مسئله ایست که با آن با حساسیت برخورد میشود و به علت انگیزه های سیاسی رقم واقعی جمعیت کردستان منتشر نمیشود و آنچه که در اینجا آوردیم گزارشی است از نوشته های خاورشناسان و جهانگردان اروپاییی.

کردها اقلیت نیستند یک ملتند:

کردها همه شرایط وعوامل اساسی یک ملت را دارند عواملی مهم و اساسی که عبارتند از:1-زبان مشترک 2-سرزمین مشترک و پیوسته 3- آداب و رسوم مشترک (فرهنگ) 4-دین و مذهب مشترک

پس ملت کرد که یکی از ملل دارای تکامل خاور میانه میباشند را کدام عامل میتواند اقلیت به شمار آورد جز سیاستهای شوم دولتهای استعمارگر و امپریالیست؟

بسیار واضح است که امپریالیستها هدفشان از استعمار و تقسیم کردستان از بین بردن ملت کرد است اما مسئله کردستان هرگز خاتمه نخواهد یافت و ملت کرد به مبارزات بی امان خود ادامه میدهند تا زمانی که از زیر سلطه امپریالیستها خارج شوند و به استقلال و آزادی که حق مسلم آنهاست دست یابند وتا زمانی که پیمانهای نظامی امپریالیستها را با شکست مواجه نکنند  از مبارزات ضد امپریالیستی خویش دست بر نخواهند داشت.

نوشته شده توسط علی آریا  | لینک ثابت |